ناصر الدين شاه قاجار

3

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى )

مانديم ، با نهايت كسالت صبح كردم ، صبح هم از آنجا آقا وجيه ، امين حضور ، امين‌خلوت ، سرايدارباشى و غيره و غيره ، همه گريه‌كنان رفتند شهر . رفتيم كرج ، دو دختر به سياچى گفته بودم حاضر بكند ، از شهر به كرج آورده بودند الى سرحد ان شاء الله هستند . حاجى سرور ، باشى ، محمد ، چشم‌گرده هم هستند . مليجك ، مردك ، پدر مردك ، كربلايى حسين ، ما شاء الله خان ، برادر معصومه ، آقا داود هم بعد آمد ، هستند . روزهاى آخرى كه از شهر مىخواهم درآيم ، حاجى سعيد خواجهء والدهء شاه كه مدتى ناخوش بود مرد . براى بردن مواجب و جيرهء او هم چقدرها زحمت دادند . خلاصه اين روزنامه را الحمد لله تعالى در قزوين مىنويسم ، يعنى در هزار جريب اردو افتاده است . باد شديدى مىآيد . روز سه‌شنبه 5 ربيع الثانى است . فردا هم ان شاء الله اينجا اطراق است . نايب السلطنه و همراهان او هم الى گازرالنگ همراه بودند . وداع نايب السلطنه هم مزيد اوقات‌تلخى شد . كشيكچىباشى قديم هم با او بود رفت . خبر تلگرافى امروز رسيد كه قمر خانم والدهء كشيكچىباشى فوت شده است . قمر چانه‌دراز است . حاجى ملا هادى مدرس تهران مرده است ، ان شاء الله تعالى از سرحد همراهانى [ را ] كه به فرنگ خواهند آمد و كسانى كه به تهران برمىگردند خواهم نوشت . روز چهارشنبه 6 [ ربيع الثانى ] : در هزار جريب اطراق شد . بر پدر باد مه اينجا لعنت كه متصل مىآيد . گرد ، خاك ، سرد . پنج به غروب مانده رفتيم شهر . از محلهء راگوش به دولتخانه . محلات و شهر هم